همه چیز تمام شد، همه اشتباه کردیم …

سخته ، وقتی می بازی همیشه سخته ، مخصوصا وقتی می بازی و تازه می فهمی چه اشتباهاتی مرتکب شدی ، بهتره بگم همه ما ، همه ماهایی که آرزوی سربلندی ایران رو از راه دموکراسی داشتیم و داریم ، اشتباه کردیم ، چه کسایی که رای دادن و چه کسایی که موندن و نظاره کردن.

ما اشتباه کردیم ، اولین و بزرگترین اشتباه ما این بود که عجول بودیم و خودبین ، صحبت از امسال نیست ، اشتباهات ما از ۳ سال پیش شروع شده بود ، ما صدای فریاد های تاج زاده رو نشنیدیم که قبل از انتخابات دوره دوم شوراها می گفت : مردم ، با از دست دادن اولین سنگر تمامی سنگر ها رو از دست می دیم ، به خاطر کم صبری و عجول بودن برای به ثمر رسیدن اصلاحات در انتخابات شوراها شرکت نکردیم ، تا جناح اقلیتی که با چراغ خاموش وارد عرصه شده بودند با کمترین آرا به بزرگترین پیروزی برسند، زنگ خطر اصولگرایی سیاسی و ناقوس مرگ جنبش اصلاحات همون موقع به صدا در اومده بود، ما اشتباه کردیم ، چون حریفمون رو آدم هایی در نظر گرفتیم که می تونیم هر وقت شکستشون بدیم. طعم شیرین اون پیروزی طمع یکدست کردن قدرت رو برای اصولگراها به ارمغان اورد، اینقدر نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم مسامحه کردند ، تا یک به یک توسط شورای نگهبان از صحنه حذف شدند، اون ها هم اشتباه کردند و دومین سنگر هم از دستان ما خارج شد،

زمزمه های تحریم ۹ ماه پیش شروع شد و ما چه اشتباهی کردیم که بی تفاوت نگاه کردیم، اشتباه بعدی رو این بار جناح راست و اصولگرایان مرتکب شدند ، آنها فکر کردند با وارد کردن چندین کاندیدا از ابتدا و نگه داشتن تنها یکی در پایان می تونند رای بیشتری به دست بیارند ، از همون موقع بازی حضور هاشمی و موسوی هم شروع شد و ما چه ساده لوحانه فقط نظاره گر بودیم ، جو تحریم کار خودش رو کرده بود، همه بی تفاوت بودند و چه اشتباهی کردیم که از اشتباه اونها پلی برای پیروزی نساختیم… آزادی های هر چند محدود اجتماعی دوران خاتمی برای ما که جو پلیسی دوران هاشمی رو به یاد نداشتیم ، یک حق به نظر می اومد و چه اشتباهی کردیم که پنداشتیم کسی رو یارای بازپس گیری اون نیست ، با محاسبات ریاضی برای خودمون حساب می کردیم: اون ها که رایی ندارند ، ما در انتخابات شرکت نکنیم و مشروعیت رو از این حکومت بگیریم ، به هر حال کاندیدایی از ما رئیس جمهور خواهد بود!!!

ما اشتباه کردیم که وقتی دانشجویان دانشگاه تهران ، خاتمی رو سلاخی کردند ، خوشحال شدیم ، فکر کردیم یک گام به پیش گذاشتیم ، حتی از خاتمی هم طلبکار شدیم !!! از حالا دورانی شروع می شه که قدر خاتمی رو بیشتر خواهیم دونست … البته خاتمی هم اشتباه کرد، احتمالا او هم از امروز حسرت ۲۳ میلیون رایی رو می خوره که کمترین استفاده ای رو از پتانسیلش نکرده .

تحریمی ها هم اشتباه کردند ، اونها با خیال خام گرفتار کردن حکومت در دام “بحران مشروعیت” ، در خونه هاشون موندن ، چه قدر تو یک ماه اخیر فریاد زدم ، خب اومدیم با ۴۰% مشارکت ، مشروعیتشون هم پرید و “احمدی نژاد” شد رئیس جمهور ، بعدش شما چه راهکاری برای رسیدن به اهدافتون دارید ؟ حتی اگه ما هم در انتخابات شرکت نمی کردیم ، میزان مشارکت ۶۰% می شد، چه بحران مشروعیتی !!

ولی این وسط ، تو این احساس سرخوردگی ، خودم از همه بیشتر مقصرم ، من چه ساده لوحانه فکر می کردم ، ملت فهیم و رشد یافته ای داریم ، چه ساده لوحانه فکر می کردم ، اکثریت مردم ایران مثل من و دوستام فکر می کنن ، فکرش رو هم نمی کردم که چند میلیون آدم ساده لوح داریم که به راحتی گول ۵۰۰۰۰ تومان پول در ماه رو می خورن ، فکرش هم به سرم نزده بود که چند میلیون نفر گول جوراب پاره و گدا بازی یک نظامی رو خواهند خورد، و فکرش رو هم نمی کردم که تنها ۴ میلیون نفر تو این مملکت هستند که به “دموکراسی” رای خواهند داد ، این انتخابات به من ثابت کرد نمی تونم منتظر کسی باشم که قفسم رو به باغی ببره و دلم رو شاد کنه …

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم …
 

پاسخ ها(۹)

  1. ناشناس گفت:


    اصلاحات مرد … اما ایران نمرده است .
    فکر کنم این قشنگ ترین مطلبیه که تا حالا نوشتی ، واقعا که جای تاسف داره که ۴ میلیون نفر ایرانی خودشونو به ۵۰ تومن فروختند… ” ان الله لا یغیر ما بقوم حتی ما یغیروا ما بانفسهم ” لیاقت ما از این بیشتر نیست که می بینید.
    اما هنوز فکر می کنم یه شانس کوچیک مونده که اون هاشمیه امیدوارم اونایی که میخوان انتخابات رو تحریم کنن اول یه نگاهی به کابینه ی اعلام شده ی احمقی ن‍‍‍ژاد بندازن!
    من از همین الان میگم که بعدا نگین نگفتی … این احمقی نژاد اگه بیاد … همتون باید ۳ واحد آقائولوژی پاس کنید… رستورانها … بیمارستانا … دانشگاه ها و … زنونه مردونه میشه … حتی بعضیا میگن ممکنه با امریکا جنگ بشه!
    چنان جوی بشه که هیچ کس نتونه مشابهی براش در طول تاریخ بشریت پیدا کنه! خلاصه این که میدونم فکر میکنید هاشمی آدم نیست ولی تو رو به هر چی میپرستید بیاین به هاشمی رای بدین!

  2. آتبین گفت:


    تقریبا با نظراتت موافقم ولی این که فقط ۴ میلیون نفر به دموکراسی رای دادن … باید بگم این دموکراسی با توجه به وضع داخلی مملکت و اوضاع جهانی میتونست تاوان سنگینی برامون داشته باشه . به نظر من اول یکی مثل هاشمی باید بیاد تا نظام رو بندازه روی ریل ، بعدش اصلاحات رو انجام بدیم …(هنوزم عجولید ) به هر حال وضع مملکت خیلی بحرانیه.
    در ضمن یادم رفت اسممو روی نظر قبلی بنویسم.

  3. آتبین گفت:


    یه سری به این سایت بزنین بد نیست:
    http://www.ehsaneh.blogfa.com/
    تا اطلاع ثانوی ، همه با هم کار برای هاشمی

  4. الهام گفت:


    هنوز نمیدانم چه خواهم کرد. نتیجه برایم بسیار شوکه کننده بود.احمدی نژاد و این همه رای؟؟
    به احتمال زیاد به رفسنجانی رای میدهم. ولی در درونم صدایی هست که مدام غر میزند: آیا بهتر نیست که خود را کنار بکشیم تا به قول یکی از وبلاگ نویسها این ” عضو اسبق جوخه های اعدام وترور وتیرخلاص زن” عزیز! امروز تیر خلاص را به مغز این حداقل دموکراسی موجود شلیک کند.
    شاید این مردم - که عشق ساده زیستی کشتدشان- ، چهار سالی در خلسه عنایت و” به قول آقای احمدی نژاد لطف الهی” روزگار بگذرانند و حالشان حسابی جا بیاید؟(توضیح اینکه رای دهندگان به این آقا دو طیف هستند یا کسانی که با سازماندهی ارگان های خاص رای داده اند و خود دست اندر کارند که تکلیفان معلوم است ، یا دسته ای که در بالا عرض کردم : کسانی که ساده زیستی کاندیدای مذکور، وام های ازدواج و کارتهای منزلت و … )

    این زمزمه درونی و ناب که نیک آهنگ کوثر به نام گفتگوی نیکان و نیک آهنگ از آن یاد میکند در وجود من یا شاید همه باشد و البته در وجود هر کس به نوعی . البته نیک آهنگ کوثر از این تکنیک برای بیان بهتر مطالب استفاده کرده ولی زمزمه ای من از آن یاد میکنم واقعا وجود دارد.

    واقعیت این است که مردم و رای مردم آنقدر صریح بود که جای هیچ حرفی نمیگذارد حالا اگر میخواهی اسمش را بگذار حضور نظامیان یا سازماندهی بسیجیان. هر چه هست رای مردم همین هست که هست.

    بله اصلاحات شکست خورد. چرا؟ چون احمدی نژاد،کروبی و قالیباف مردمی را به صحنه آوردند که ما آنها را به حساب نمیآوردیم. ما حتی طرفداران خودمان را هم آدم حساب نمی کردیم. این مسئله به مرور برای مردم ثابت شد.

    اما ….
    اما با این حال آنها باز ۴ سال دیگر برای اطمینان از دست شستن از اصلاح طلبان پر چانه - که فلسفه بافی یا شاید هم سفسته بافی را به سازمان دهی و تجدید قوا ترجیح دادند – به آنها رای دادند و منتظر ماندند. ولی اصلاح طلبان عزیز که شور فلسفه بافی هایشان فقط خودشان را مجذوب کرده بود خبر نداشتند که روز به روز در چشم مردم افول میکنند.چه روزی بود آن روزها که دولت و مجلس یک رنگ و موافق بود.چه کارها که نمی شد کرد.

    یادم هست زمانی که استعفای دسته جمعی نمایندگان مطرح بود و مورد استقبال مردم- به دلیل محافظه کاری ها و معامله های برای بقا در جریانات قوانین مربوط به مطبوعات ، و بسته شدن یکی پس از دیگری روزنامه ها،اصلاحات قانون اساسی ، نظارت استصوابی و قتلهای زنجیره ای و … - قرار نگرفت ، یکی از دوستان اصلاح طلب مشکل را فرهنگ پایین و شعور عقب مانده سیاسی مردم میدانست و دیدیم که چند نفر از این از این عزیزان به واقع سر حرف خود ایستادند و حتی پستی را که خود مبدانستند فقط چند ماه دیگر برایشان خواهد ماند را به حق مردم و آزادی و دموکراسی ترجیح دادنند.

    اصلاح طلبان عزیز! شما حتی چند نفر از هم طیفان خود را هم در مجلس نتوانستید همراه با خود به استعفای دسته جمعی راضی کنید ، چگونه انتظار داشتید مردم برایتان … .از ماست که بر ماست.
    فرصت ها را سوزاندید.امید های مردم را به یاس بدل کردید و پاسخ آنرا هم گرفتید. هر چند در این ماجرا خشک و تر با هم خواهد سوخت. حالا کارمان به جایی رسیده که از این دو کاندیدای عزیز - “بدنام ترین سیاستمدار ۲۷ سال اخیرایران” و ” تیر خلاص زن اسبق” – یکی را باید انتخاب کنیم و به قولی از ترس گرگ به روباه پناه ببریم. وای بر ما!

    صدای درونی من باز سخن آغاز کرده و می گوید : شاید برای این اصلاح طلبان بازیگوش هم بد نباشد چند روزی همراه با یک رییس جمهور ساده زیست! - که ششمشیرش را برایشان تیز کرده و از رو بسته - رودررو شوند.
    او میگوید: مردم زیادی نازشان را کشیده بودند. شاید برایشان بد هم نباشد که کمی در دوران ترس و وحشت به سر ببرند تا قدر عافیت بدانند. این باعث می شود، بار دیگر که ملت گوشه چشمی به آنها داشتند، دیگر تردید و توجیه ، مسامحه و تساهل!!! و افزودن بر اهل و عیال!!! مانع آن نشود که لطف مردم را بی ارزش پندارند و فرصت به دست آمده را به باد دهند.
    مردم تساهل و تسامح اصلاح طلبان را دیدند ، حالا می خواهند شمشیر برنده اصول گرایان را مزمزه کنند.

    براستی چرا ما یا منفی بینهایت هستیم و یا مثبت بینهایت هستیم؟؟؟؟

    و یک چیز دیگر: این بار مثل اینکه “جام زهر” را همه با هم سر کشیدیم.


  5. سلام
    باخت نیست ، مرگ تدریجی است


  6. وبلاگ محفل با مطلبی طنز تحت عنوان :
    انگیزه ی شما از رای دادن
    با عناوینی چون:
    برای افزایش شوهر/برای پایان جنگ/برای خانم گوگوش …
    به روز رسانی شد
    متشکرم
    هادی رامش


  7. تنها عبازتی که می تونم اینجا بنویسم…تنها عبارت از تمامی حرفهای من و تمامی حامیان دموکراسی که میشه نوشی عبارت تاسف هست…
    تاسف برای همه اونایی که ندانسته به پای صندوق رفتند… گول خیلی چزایی رو خوردن که باعث تمسخر و دست اندازی سیاست مدارها و حتی مردم عادی دیگر کشور ها شد…
    برای ملتی که دیگه شک دارم آزادی خواه بدونم..شک دارم از نسل کاوه باشند… آرزوی فهم سیاسی .. اجتمایی و دموکراسی دارم…


  8. جالب بود

  9. رضایی گفت:


    سلام.بالاخره ما هم اومدیم و البته که سعادتی است برای شما. (زهی سعادت )
    روی هم رفته بد نیست از یه بابا بزرگ که هنوز شازده کوچولو با جلد سفید رو نخونده بیشتر از این هم انتظار نمیره!!!
    هیچ وقت همه چیز تموم نمیشه، همونطور که همه چیز همیشه وجود نداره. در هر صورت باید ساخت هر چند گاهی اوقات ممکنه بسوزیم!
    شاید آن روز که فرهاد نوشت تا شاقیق هست زندگی باید کرد،خبری از دل پر درد گل یاس نداشت. باید اینطور نوشت :هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل مریم و یاس، زندگی اجبار است .اجبار است.

دنبالک (۲)

نظر دهید