این روزها - ۶

یک آخر هفته دیگه بدون خوندن حتی یک کلمه از درس های عقب مونده سپری شد. بی حال و بی حوصله منتظر ‏گذر زمان نشستم شاید فردا با حوصله باشم. دو هفته دیگه امتحان های پایان ترمه و تقریبا همه درسهام انبار شدن. ‏مثل آدم های بی فکر یه پروژه هم قبول کردم که نه تنها وقتش بلکه حوصله انجامش رو هم ندارم.‏

فردا باید فرم انتخاب گرایشم رو تحویل بدم ولی هنوز فرمم سفیده! هنوز مرددم که یه مهندس “الکترونیک” بشم یا ‏یه مهندس “کنترل” … خوبیش اینه که مطمئنم “قدرت” ویا “مخابرات” رو نمی خوام انتخاب کنم. هنوز ۸ ساعت ‏دیگه برای فکر کردن در مورد دومین انتخاب مهم زندگیم وقت دارم. انتخابی که تمامی سرنوشت آینده من، شغلم، ‏آدم هایی که ملاقات خواهم کرد و شاید حتی تاریخ مرگم رو مشخص می کنه!‏

تصمیم گرفتم به چیزهای ناراحت کننده فکر نکنم، ولی خیلی سخته چون چیزی برای جایگزین کردنشون ندارم. ‏یکی دو ساعتی رو امروز به فکر کردن در مورد عکس العمل های آدم های مختلف وقتی‎ ‎‏ خواسته هاشون مورد ‏مخالفت دیگران قرار می گیره سپری کردم. چند نمونه از رفتارهای بچه گانه ای که تو یکی دو سال گذشته از ‏دیگران دیدم رو مرور کردم و سعی کردم خودم رو جای اونها بذارم و تصور کنم اگر من بودم چی کار می کردم! ‏تقریبا تو تمام موارد من یک راه حل رو انتخاب می کردم : “رفتن، ترک کردن، نادیده گرفتن و کنار اومدن”. نمی ‏دونم کار درستیه یا نه ، یه جورایی احساس می کنم “جنگیدن” هم نباید راه حل بدی باشه ، چیزی که مدت هاست ‏ازش فراری ام و اون رو رفتاری بچه گانه و غیر منطقی می دونم… دو سه هفته پیش به عزیزی می گفتم : “من ‏خط قرمزی تو زندگیم دارم و به هیچ وجه نمی خوام ازش عبور کنم و اون اینه که من نمی خوام خودم رو به ‏کسی، جایی و یا موقعیتی تحمیل کنم“.‏

بعد از اتفاقات این چند هفته اخیر و جدال های فکری که درگیرش بودم بدجوری می ترسم قرمزی این خط کمرنگ ‏بشه. بدترین قسمت این جور درگیری های ذهنی اینه که “هیچ کس” جز خود شخص نمی تونه برای حلشون به ‏خودش کمک کنه.‏

پی نوشت : اولویت اول، الکترونیک !

 

پاسخ ها(۸)

  1. گناهکار گفت:


    من اگه بودم الکترونیک رو استاد می‌کردم!

  2. سعید گفت:


    ctrl

  3. همسایه گفت:


    سلام مانی جان
    یه موضوع بی ربط میخوام بگم که البته با حال و هوای این روزا بی ربط نیست. خوبه که همه بلاگرا توی این روزا یه پست مناسب و شایسته در رابطه با عید کریسمس و روز تولد حضرت عیسی مسیح (ع) تهیه کنن. فکر کنم بیشتر از همه هموطنان مسیحی ما به این همدلی ما مسلمونا خوشحال میشن.
    یا حق.

  4. پویا گفت:


    سلام!
    وبلاگ خوبیه
    ما به شما لینک داده ایم شما هم به ما لینک بدید

  5. محمد گفت:


    سلام
    شاید دیگه دیر شده باشه. ولی بذار بگم. بهتره بری کنترل. الکترونیک خیلی از اون چیزایی که به نظر به کامپیوتری خلاقیت حساب میشهة نداره. بر عکس کنترل
    البته بیشتر از همه به خودت بستگی داره که بخوای واقعاً درس بخونی یا اینکه واحد پاس کنی

    موفق باشی

  6. محمد گفت:


    بازم سلام
    در مورد این جمله‌ات یه چیزی می ]واستم بگم:

    «بعد از اتفاقات این چند هفته اخیر و جدال های فکری که درگیرش بودم بدجوری می ترسم قرمزی این خط کمرنگ ‏بشه. بدترین قسمت این جور درگیری های ذهنی اینه که “هیچ کس” جز خود شخص نمی‌تونه برای حلشون به ‏خودش کمک کنه.»

    بدترین قسمتش اینه که «هیچ‌کس» جز خود شخص واسه این چیزا مسئول نیست. فقط تو هستی که باید منتظر نتیجش باشی، هرچی که می‌خواد باشه. پاداش یا مجازات.
    تویه زندگی بعضی وقت‌ها آدم باید یه تصمیماتی بگیره. پی‌آمدش هم هرچی که باشه فقط خود آدم مسئوله و همه چی پای خود آدمه. ممکنه انتظار پاداش داشته باشی ولی مجازات بشی،‌ ممکنه وقتی به خونه‌ای رو دیدی که آتیش گرفته بری تو و یکی رو نجات بدی ولی فرداش بجرم دزدی بگیرن بازداشتت کنن.
    جالب اینجاست که هرچی هم بزرگ‌تر می‌شیم، چگالی این تصمیمات بیشتر می‌شه.
    ولی مهم اینه که وقتی پنجاه سالت شد، پیش خودت شرمنده و یا پشیمون نباشی.

    خلاصه اینکه خیلی نگران این خط قرمز‌ها نباش، این دنیا با همه عزمتش واسه اینه که در خدمت تو باشه.


  7. دروود دوست عزیزم
    وبلاگ بسیار خوبی داری
    وبلاگ من رو هم ببین و اگه مایل به تبادل لینک هستید به من اطلاع بدید
    منتظر تماس شما هستم
    موفق باشید

  8. قاسم گفت:


    سلام
    من مخابراتی هستم و سال آخر مثل تو گیر کرده بودم تو انتخاب گرایش.البته شریف درس می خونم ولی تا دلت بخواد دودرم!
    به نظر من اگه می خوای به پول برسی برو قدرت.. اگه می خوای را حت تر درست تموم شه و از شر برق خلاص شی برو کنترل اگه هم مثل من میخوای کلاسش بالاتر باشه برو مخابرات ولی بگم انتخاب الکترونیک از هر نظر (البته به نظر من)اگه عاشقش نباشی اشتباهه.

نظر دهید