نگاهی دوباره به مفهوم آزادی در نسل ما
من و خیلی دیگه از کاربران اینترنت در ایران از متولدین نیمه اول دهه شصت هستیم ، نسلی که دوران تحصیل در مقطع ابتدایی رو در جو وحشتناک اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد گذرونده، نسلی که نماز خوندن های اجباری ، لباس های اجباری ، رنگ های اجباری و بسیاری از محدودیت های قبل از خرداد ماه ۷۶ رو در دورانی که هنوز کودکی بیش نبوده تجربه کرده، نسلی که حتی متوجه چرخش فضا در خرداد ۷۶ هم نمی شده و وقتی در دوران نوجوانی چشم باز کرده که فضاهای اجتماعی بازتر شده بوده و اتفاقا دوران نوجوانی اون با گسترش رسانه ها و ارتباطات مجازی در ایران همزمان بوده … پارادوکس های برخورد میان تجربه های دوران کودکی و تجربه های عصر نوین ارتباطی یواش یواش داره خودش رو نشون می ده … این پارادوکس ها از اون جهت مهم و پر اهمیت جلوه می کنند که نسل های قبل از ما که در به وجود اومدن چنین پارادوکس هایی در ما دخیل بودن ، قادر به درک شرایط جدید پیش رو نیستند.
خیلی وقت بود می خواستم در این مورد مطلبی بنویسم ، نوشته روزنامه کیهان در مورد خواننده ها و موسیقی های قلابی وطنی و به تبع اون نوشته محمد در مورد اون ، بهانه ی خوبی شد برای نوشتن.
نویسنده مقاله روزنامه کیهان که خیلی سعی داره خودش رو جوون و به اصطلاح امروزی جا بزنه ، با شنیدن چند ترانه که به صورت زیرزمینی منتشر و پخش شدن و با تحلیل محتوای اون ها ، اون ترانه ها رو "بی محتوا" دونسته و در آخر انتقاد کرده که چرا وزارت ارشاد نظارت کافی بر فرهنگ مردم نداره.
به خط خط اون مقاله می شه ایراد گرفت ، حتی به کلمه به کلمه اون ، ولی قصدم این نیست ، می خوام این مقاله رو بهونه ای قرار بدم تا از دوستانم و کسایی که این نوشته رو می خونن بخوام تا با نگاهی دوباره به مفهوم آزادی و حق انتخاب ، اساس نوشتن و انتقاد کردن این گونه رو زیر سوال ببرن.
اولین نکته ای که می شه بهش اشاره کرد، اینه که نه موسیقی و نه هیچ هنر دیگه ای در طول زمان و در طی تکامل خودش ، هیچ گاه به مدد سیستم های نظارتی و ممیزی رشد نکرده، بلکه خودش راه خودش رو برای تکامل پیدا کرده ، موسیقی و هر هنر دیگه ای آیینه تمام نمای احساسات ، افکار و عواطف بشری هستند و پا به پای اون در طول تاریخ رشد کردند، منشعب شدند و گسترش پیدا کردند. سیستم های ممیزی کنونی – مخصوصا در کشورهای جهان سوم- میراث عصر آمریت دولت ها و دخالت اونها بر افکار و احساسات بشری هستند. در کشورهای پیشرفته که با آزادی های فردی در اون ها مانند یک اصل برخورد می شه ، هر آدم بالغی کاملا حق داره از اون هنری که دوست داره بهره مند بشه ، سیستم های ممیزی هنری در این کشورها اساسا مرز بین مناسب بودن محتوا رو برای افراد بالغ و نابالغ کنترل می کنند، نه بیشتر.
می شه مسئله رو از اول و به صورت پایه ای هم نگاه کرد، فرض کنید ، شما صدای خوبی دارید و در یک جمع دوستانه و یا خانوادگی برای دوستان و یا افراد خانوادتون برنامه ای هنری اجرا می کنید ، مثلا می خونید ، صرف نظر از هنری بودن یا نبودن، با ارزش بودن یا نبودن ، با محتوا بودن و یا نبودن اجرای شما ، هر کسی از اون جمع حق داره (با کسب اجازه از شما) نسبت به ضبط و نگهداری برنامه شما اقدام کنه … اگر شما از حق مالکیت معنوی بر اثرتون گذشته باشید، اون شخص می تونه از برنامه شما به هر تعداد که بخواد تکثیر کنه و اون رو در اختیار هر کس دیگه هم که دوست داره قرار بده ، اصلا اون شخص می تونه ، اثر شما رو ، رو وب سایتش قرار بده و به تمام مردم دنیا امکان بهره مند شدن از اون رو بده! هیچ شخص، نهاد یا قدرتی هم اساسا نباید حق این رو داشته باشه که تو این روند دخالت کنه، و هیچ کس هم نمی تونه شنوندگان اثر شما رو ملامت کنه. اساسا شخص شما هم تنها در حالت های خاصی انتظار حمایت نهادهای قانونی و اجرایی از خودتون دارید، مثلا هنگامی که حق مالکیت معنوی شما سلب بشه و یا تفاوفقات اولیتون با دوستتون زیرپا نهاده بشه.
با این حساب حالا اگه یه عده آدم تصمیم بگیرند، کارهاشون رو به صورت زیر زمینی – یعنی بدون استفاده از شبکه های رسمی توزیع – و با استفاده از مردم عادی و یا شبکه اینترنت به دست دیگران برسونند، اصولا کار غلطی انجام نمی دن و تنها از حق خودشون استفاده می کنند، کسی رو هم که مجبور به گوش کردن به آثارشون نکردن، پس هر کسی با عقل و شعور خودش ، آثار اونها رو برای گوش دادن انتخاب می کنه.
یکی از محورهای اصلی اون مقاله ، بحث محتوای ترانه ها بود. همون طور که چند سطر قبل هم نوشتم، هنر و در این مورد خاص ، شعر و موسیقی، برخواسته از احساسات و عواطف آدم ها هستند، در جوامع امروزی ، موسیقی تبدیل به ابزاری قدرتمند برای انتقاد ، بیان واقعیت ها و انعکاس کاستی ها شده، کسی به شعرای کلاسیک ما نگفت که چی بگن و یا به موسیقی دان های ما امر نکرد که برای اون شعرها چه آهنگی بسازن، هر کدوم از اون ها در طول تاریخ راه خودشون رو پیدا کردند، الان هم کسی نمی تونه بگه ، که ترانه سرا چه شعری باید بگه و یا موسیقیدان چه آهنگی باید برای اون شعر بسازه، گسترش شبکه های اطلاع رسانی ، باعث افزایش تعامل میان فرهنگ ها شده. اگه الان موسیقی سبک های رپ و هارد راک این قدر میون جوون های غربی طرفدار داره ، برای اینه که این نوع موسیقی ها الان متناسب با وضعیت جامعشون تکامل پیدا کرده، یعنی از بطن جامعشون بیرون اومده ، خب ما هم حق داریم این نوع موسیقی رو داشته باشیم ، آره گروه های رپ فارسی هستند که اشعارشون در مورد پوچی ، شهوت ، بی وفایی و یا انتقام هست، صرف نظر از تاثیر گذاری محتوای موسیقی غربی که به نظر من قابل اغماضه ، این ترانه ها صدای یک نسل هستند که به هر حال خوب یا بد به این صورت بروز کردند ، واقعیات رو نمی شه کتمان کرد.
اتفاقا به نظر من کار این خواننده ها ، ترانه سراها و آهنگ سازها ، قابل تحسینه ، اونها نسل معلمی برای آموختن از اونها نداشتن، نسل قبل خواننده ها و آهنگ سازهای ما در ایران نیستند، اونهایی هم که در ایران فعالیت می کنند، امکان انتقال تجربیات رو در اون جو وحشتناک به نسل ما نداشتند. وضعیت آموزش موسیقی به صورت آکادمیک هم که در ایران تعریفی نداره، شاید کار این هنرمندها از دید خیلی ها "هنر" محسوب نشه ، هر نامی که بر اونها بگذارند ، مهم نیست ، راهی که شروع کردند ، قابل تحسینه.
متاسفانه نسل های بالاتر از ما در برخورد با پدیده های مدرن و واقعیت های غیر قابل کتمان، به دلیل نداشتن قدرت تطبیق ، آسان ترین راه رو انتخاب می کنند، حذف، سانسور و …
ما داریم کم کم به سنی می رسیم که باید به عنوان نیروی کار ، وارد جامعه بشیم ، به همراه کوهی از پارادوکس ها، در جهانی که هر روز کوچک تر می شه و در کنار نسلی که به هیچ عنوان به روز نیست ، نتیجه اش چه خواهد شد؟
آخرین اصلاحات


Pendar گفت:
اضافه شده ۳م بهمن ۱۳۸۴ at ۱:۵۸khob age nazare mano bekhai, fek mikonam natijash hazfe khashene nasle sonnati beshe.
ba tavajoh be tamame Mahdoodiatha, dark nakardanha, be ghole to ketmane vagheiat, va be rooz nashodan, mitoone be rahati hese entegham jooiee iee ro too zehne in nasl be vojood biare, ke asaresham kamakan dide mishe age ba deghat be atraf negah koni.
Dar morede honar be onvane resane, baiad begam inja, too bahse to dige bahs karbordi mishe, va honar dar darajeie 2vom gharar migire, dar natije baiad aval be mohtava negah kard bad be zaher. pas inke harkasi har ahangi bekhad bekhoone ham barmigarde be siasat ia harfe oon adam, ke dare be vasileie music ebraz mishe. doroste musighie RAP daghighan hamin mazmoono dare, siahpoostaie barde, az zamane bardegi baraie bevojood avordane roohieie eterazi dar baghie, harekati ro ba kalame tond ejra mikardan ke tablid be RAP shod, va shakhehaie mote’adede oon. ke too iranam be hamoon soorat (ETERAZI) dare donbal mishe, hamintor musighie METAL ke mazmoonesh gham bar kardehaie nasle bashar, va eteraze.
Behar hal donya be ghole to har rooz koochikar mishe. va shabih be ham mishan hame. amma in vasat ie mane haiee vojood daran, makhsoosan joloie ma.
AMMA HAR SADDI IE MOGHAVEMATI DARE. NADARE?!
Mohammad گفت:
اضافه شده ۳م بهمن ۱۳۸۴ at ۱۵:۴۰موافقم مانی جان، کاملا”!
آتبین گفت:
اضافه شده ۳م بهمن ۱۳۸۴ at ۱۵:۴۱فکر نمی کنم از یه جامعه فوق سنتی بشه خیلی بیشتر انتظار داشت . البته نمی گم که هیچ کاری نکنیم ولی فکر می کنم با این شرایط زمان خودش همه چیز رو حل می کنه .
شاید باور کردنی نباشه ولی قبل انتخابات لاریجانی اومده بود اینجا…یه عده از خواهرهای بسیجی ازش در باره ی ابتذال موجود در صدا و سیما می پرسیدن!؟!اونم خیلی باحال جواب داد :”من که نمی تونم رو سر اشرف خانم چادر بذارم.می تونم؟!”
**در ضمن اگه ممکنه فارسی مطالبتون رو تایپ کنین . به خدا چشام درد گرفت نظر قبلی رو خوندم!!
nima گفت:
اضافه شده ۱۷م بهمن ۱۳۸۴ at ۱۵:۳۰با کلیت حرفت موافقم اما در باره ی محتوای هنر اصلا باهات موافق نیستم.
خب من معیار های خاصی برای خوب بودن یک اثر هنری مثلا موسیقی دارم اما هیچ وقت اجازه نمی دم سلیقم تحت تاثیر جو حاضر قرار بگیره.
حتما قبول داری که اثر های هنری مختلف ارزش های مختلف دارند حتما دیدی که گوش آدم بر اثر تکرار به هر چیزی عادت می کنه.حالا اگه گوش ما به یه هنر بی ارزش عادت کرد چی؟خوب این هنر رشد می کنه و به قول تو میشه بر خواسته از احساسات.اما نتیجه ی هنر بی ارزش چیزی جز سقوط فرهنگی نیست و امروزه این فرهنگه که حرف اول و آخرو می زنه.نتیجش میشه کشوری مثل آلمان که هنوز به امثال باخ و بتهوون وشپن بیشتر از هر کسی احترم میزارند و امکان نداره تو رادیو و تلویزیون هر روز ساعت های زیادی رو به موسیقی کلاسیکشون اختصاص ندهند یا نتیجش میشه آمریکای جنوبی یا آفریقا که موسیقی برخاسته از احساسات مردم!rap زیر لب جوون هاش خونده می شه و البته گاهی یه تفنگ هم تو جیبشون!
مانی جان این هنر نیست که تحت تاثیر سیقه مخاطب باید قرار بگیره بلکه این سلیقه مخاطب که باید تحت تاثیر هنر قرار بگیره وگرنه چه جوری هنر می تونه یه جامعه رو رشد بده!
وب گستران گفت:
اضافه شده ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۶ at ۱۰:۱۲سلام
ما بچه های گروه وب گستران سایتی رو راه اندازی کردیم به نام عکس خانه ، که شما می تونید عکسهاتون رو به این سایت ارسال کنید و در وبلاگتون به نمایش در بیارید.
یک سری به ما بزنید .
http://www.axkhaneh.com