خوش حالی غیر قابل وصف!

ساعت ۳:۱۰ بامداده، یک ساعت و نیم تمامه که با حس خوشحالی زاید الوصفی ، بدون فکر کردن در مورد کاری که قبلش تمامی انرژیم رو سرش گذاشته بودم ، دراز کشیدم ، به مانیتور خیره شدم و سعی می کنم شانسی رو که دوباره بهمون داده شده باور کنم ، هنوز هم برام غیر قابل باوره ! ساعت ۳:۳۰ بامداد امروز( ۱۶ فوریه ۲۰۰۶) آخرین مهلت ارسال فیلم و مستندات ثبت نام برای مسابقات RoboCup 2006 بود. از حدود یک ماه و نیم پیش که رسما به تیم – Small Size - دانشکده برای شرکت تو این مسابقات اضافه شدم ، تا امروز که deadline پذیرش مسابقات بود تقریبا تمامی کارهای زندگیم رو تعطیل کرده بودم تا بتونیم به جایی برسیم که به این deadline برسیم. فشار کار مخصوصا تو این یک هفته آخر که شاید روزی ۱۵ ساعت بی وقفه کار می کردیم ، ادامه داشت.
دیروز صبح ، تقریبا هیچ کاری آماده نبود، همه می دونستیم که احتمال رسیدنمون به جایی که بتونیم فیلم و مستندات رو آماده کنیم خیلی کمه ولی با حس عجیبی این احساس رو از هم دیگه پنهون می کردیم ، هر چی به شب نزدیک تر می شدیم ، بیشتر سعی می کردم خودم رو گول بزنم ، حالا اگه هم نرسید ، ناراحت نشم ، تجربه شده دیگه ! ساعت ۱۲ ، یعنی سه ساعت و نیم قبل از پایان مهلت فرستادن فیلم و مستندات ، تازه به برنامه پیش بینی شده ۳ روز قبل رسیدیم!! ساعت ۱:۳۰ که شد، مطمئن شدیم که نمی رسیم ، انرژی فوق العاده ای در اوج خستگی می گذاشتیم ، ولی خیلی وقت کم بود ، چون حتی در صورت آماده بودن همه چیز، گرفتن فیلم ، تبدیل فرمت و فرستادن اون از طریق وب ، به بیشتر از یک ساعت زمان احتیاج داشت!
همون موقع ها ، امیر – سرپرست تیم - حرف جالبی زد، (با حالت شوخی، آمیخته با امید) گفت : شنیدم اروپایی ها هم مثل ما تنبلن، اگه تا صبح کار کنیم و فیلم رو کمی با تاخیر بفرستیم ، ممکنه با توضیح شرایط ، بتونیم وارد مرحله Qualification بشیم! منم – چون همیشه الکی امیدوارم – سایت RoboCup رو باز کردم، به صفحه مربوط به ثبت نام و Qualification رفتم، به این امید که شاید تو محاسبه اختلاف زمان سه و نیم ساعت اشتباه کرده باشیم ، - که بعد فهمیدیم کرده بودیم – ، یه نگاه به تاریخ deadline کردم ، چند ثانیه اصلا مغزم نمی تونست چیزی رو که می بینه پروسس کنه، با خنده دار ترین روش های ممکن سعی کردم ، تاریخ کنونی رو به دست بیارم ، جوری فریاد کشیدم ” بچه ها ۴ روز تمدید شده ” که هیچ وقت یادم نخواهد رفت، همه هنگ کرده بودن، به صورت مطلق ! نمی دونم این احساس رو تجربه کردید یا نه ، در اوج ناامیدی ، در اوج استرس و فشار، دری باز می شه برای آدم که قابل وصف نیست ! واقعا از خدا متشکرم!
تازه بعدش فهمیدیم که سوتی داده بودیم و حتی اگه تمدیدی هم صورت نمی گرفت تا هشت و نیم صبح وقت داشتیم ، به هر حال فکر کنم تا ۴ روز دیگه بتونیم همه کارها رو به صورت کامل برسونیم ، تا چند ساعت پیش فکر می کردم، از پنجشنبه (امروز) تا یک هفته قادر به انجام هیچ کاری نخواهم بود، ولی حالا برای تمام این ۴ روز احساس انرژی می کنم!
آخرین اصلاحات


آتبین گفت:
اضافه شده ۲۷م بهمن ۱۳۸۴ at ۹:۰۷“لیله القدرِِ خیر من الف شهر”! فکر کنم شان نزولش تو این مایه ها بود!
تبریک می گم!
مسابقات کجا برگزار می شه؟
امیدوارم این یکی به سرنوشت اون روباته دچار نشه!فکر کنم چرخاش به موکت گیر کرده بود…نه ؟!
“سلام هی حتی مطلع الفجر”
آتبین گفت:
اضافه شده ۲۷م بهمن ۱۳۸۴ at ۹:۲۱“لیله القدرِِ خیر من الف شهر”! فکر کنم شان نزولش تو این مایه ها بود!
تبریک می گم!
مسابقات کجا برگزار می شه؟
امیدوارم این یکی به سرنوشت اون روباته دچار نشه!فکر کنم چرخاش به موکت گیر کرده بود…نه ؟!
“سلام هی حتی مطلع الفجر”
چرا هرچی نظر می دم قبول نمی کنه؟!
گناهکار گفت:
اضافه شده ۲۷م بهمن ۱۳۸۴ at ۱۶:۵۴الان اون پشت مشتا جشنواره راه افتاده احتمالن!
پارکانت گفت:
اضافه شده ۲۸م بهمن ۱۳۸۴ at ۱۰:۱۷انرژی مثبت را بریز تو کار ، با توجه به شما ۱۰۰ % موفق میشوید .
با آرزوی موفقیت
احسان گفت:
اضافه شده ۲۸م بهمن ۱۳۸۴ at ۲۲:۲۶واقعا لذت بردم امیدوارم همیشه امیدوار و موفق باشی