این روزها - فقط خستگی
بعد از چند هفته تلاش متاسفانه ویزاهامون درست نشد و از سفر به آلمان برای شرکت در مسابقات روبوکاپ امسال بازموندیم. چهارشنبه گذشته آخرین سری بلیط هایی که رزرو کرده بودیم رو هم کنسل کردیم و رسما به فعالیت های امسالمون خاتمه دادیم. تجربه فوق العاده جالب و ارزشمندی بود، شروع از نقطه صفر و تلاش بدون نا امیدی و تمام وقت برای درست کردن یک تیم کامل ربات های فوتبالیست سایز کوچک. کاری که در نهایت و در عین ناباوری آدم هایی که این پروژه رو ۲ ساله می دونستند، تونستیم انجام بدیم.
جلسه آخر اعضای تیم که غروب سه شنبه هفته پیش برگزار شد، فوق العاده بود. همیشه فکر می کردم اگه در لحظات آخر از رفتن جا بمونیم ، همه عصبی و ناراحت خواهند شد و دیگه حتی رمقی برای با هم بودن هم نخواهند داشت، ولی اینقدر جو اون جلسه صمیمی و شاد بود که هنوز هم برای من باورنکردنیه! همه به خوبی با این واقعیت که نمی تونیم بریم کنار اومده بودند و حتی تصمیم بر این شد که امتحانای پایان ترممون رو هم سر وقت بدیم! خود من دو روز بعدش (پنجشنبه گذشته) اولین امتحانم بود! خوب یا بد ، فقط یک روز وقت داشتم خودم رو برای درس حجیمی مثل محاسبات عددی آماده کنم که حتی استادش رو هم نمی شناختم!! تا آخر امتحان ها وضعیت همه بچه های تیم همین جوریه و باز من خیلی خوش شانسم که فاصله ی بین امتحان اول و دومم ۱۰ روزه.
خیلی برام عجیبه که تو این چند روز هر کسی من رو می بینه سعی داره تو برخورد اول دلداریم بده که حالا اشکال نداره ! قسمت این بوده و از این حرفا … عجیب از این جهت که می تونم بگم این قدرها هم برام موضوع ناراحت کننده ای نبوده و اصلا اعتقادی هم ندارم که قسمت این بوده ، چون سستی و اهمال هایی تو این قضیه اتفاق افتاد که ربطی به تقدیر و این حرفا نداره.
تو این مدت تلاش برای گرفتن ویزا و آماده شدن برای مسابقات ، بارها شد که از ایرانی بودن خودم متنفر شدم، به عنوان یک دانشجوی ایرانی خیلی برام جالبه که از همه طرف همواره متهمیم، از دید خیلی از کله گنده های وزارت علوم و امورخارجه کشورمون ، ما یه مشت علافیم ! چیزی که همواره در درجه اول برای اونها مهم بوده استعلام گرفتن از حراست های دهکوره های مختلف این کشوره که مبادا … ! از دید خارجی ها هم همه ایرانی ها تروریستند مگر اینکه خلافش ثابت بشه ! برای اونها هم در درجه اول استعلام گرفتن از پلیس بین الملل مهمه ! خیلی دوست دارم چیزهایی که تو این مدت تو اداره های مختلف این کشور دیدم رو بنویسم ، تا برای کسایی که فکر می کنند تو مدینه فاضله زندگی می کنند جا بیفته که تو کشور ما هیچ چیز سر جاش نیست. باور کنید اغراق نمی کنم ولی اگر توانایی مالی داشتی باشید به راحتی می تونید تمام کارهاتون رو یک روزه پیش ببرید ، حتی گرفتن ویزا رو !!! ما که نداشتیم …
نکته دیگه ای که تو این مدت متوجه اون شدم این بود که مشکل سیستم اداری ما از مدیرهای رده بالا و یا کارشناسان متخصص نیست ، بلکه مشکل اصلی از مدیر های رده میانی و پایینی هست که بدون داشتن تخصص و درک کافی دارای اختیارات زیاده از حدی هستند، شاید باورتون نشه ولی تو وزارت خونه ی مهمی مثل وزارت علوم و آموزش عالی همه ما به چشم دیدیم که یک مدیر دفتر چه جوری به معاون وزیر امر و نهی می کرد و اون رو دور می زد و حتی فرمان ها اون رو نادیده می گرفت !
نکته ناراحت کننده دیگه این که تیم دیگری هم که از ایران تو این مسابقات شرکت می کرده، تیم Sharif CESR از دانشگاه صنعتی شریف ، با این که تونستند ویزا بگیرند و به آلمان بروند، به مسابقات نرسیدند، بر عکس ما که دست کم از طرف دانشکده خوب حمایت می شدیم، اونها این یک دونه حامی رو هم نداشتند. تازه با مشکلات مالی هم درگیر بودند، به هر حال اینجا ایرانه ، یک روز، قیف هست، قیر نیست، یه روز قیر هست ، قیف نیست و …
این وسط رفتار دانشکده با ما فوق العاده بود، می شه گفت در قبال ما چیزی کم نگذاشتند. روز آخر در بازدید کوتاهی هم که یکی از اعضای دانشکده از باشگاه داشت ، این اطمینان رو به ما داد که فضایی که الان در اختیار داریم رو به مدت یکسال دیگه می تونیم همچنان در اختیار داشته باشیم.
حرف برای گفتن خیلی زیاده ولی نمی دونم چه جوری باید این همه افکار پراکنده رو روی کاغذ بیارم… احساس خستگی بیش از حدی می کنم، حس می کنم برای درس خوندن تو چند روز آینده دچار مشکل می شم. تو نقطه حساسی برای تصمیم گیری قرار گرفتم، مسابقات سال آینده روبوکاپ تو آمریکا برگزار می شه. خود قدم گذاشتن تو خاک ایالات متحده می تونه انگیزه خوبی باشه برای یک سال دیگه کار کردن، ولی این یک سال کار می تونه به معنای از دست دادن فرصت شرکت تو کنکور کارشناسی ارشد باشه … کارهای بیرون دانشگاه هم هست ، انتخاب بزرگیه … چیز دیگه ای هم که به شدت آزارم می ده اینه که من الان دانشجوی رشته الکترونیکم ولی همش درگیر مسائل نرم افزاریم ، احساس می کنم دارم فرصت متخصص شدن در یک زمینه رو از دست می دم. تقریبا تمام روز رو – به جای درس خوندن - دارم به این انتخاب های حساس فکر می کنم.
امیدوارم هیچ وقت پشیمون نشم …

آخرین اصلاحات


پویا گفت:
اضافه شده ۲۷م خرداد ۱۳۸۵ at ۲۱:۱۲اهان، پس موضوع این بود. وقت جام جهانی ویزا گرفتن فکر کنم خیلی سخت میشه.حالا عیب نداره، ایشالا سال دیگه. حالا ببنیم کی اول میشه توی small.
شاهین گفت:
اضافه شده ۲۸م خرداد ۱۳۸۵ at ۱۰:۱۰من هم امیدوارم که هیچ موقع پشیمان نشی
دانشجو همیشه تو ایران همین بوده، باید بیایی اینجا ببینی با دانشجو چه جوری رفتار میکنند
نوید گفت:
اضافه شده ۲۹م خرداد ۱۳۸۵ at ۱۲:۴۹آی … مانی جان …
مشکل اینکه اینجا ، هیچی سرجای خودش نیست ؛ هیچکی ….
امید وارم بتوی تصمیم درست رو در مورد انتخابت داشته باشی.
موفق و سلامت باشی.
JraNil گفت:
اضافه شده ۲۹م خرداد ۱۳۸۵ at ۱۲:۵۹تبریک میگم مانی برای تلاشی که کردید. امیدوارم دفعه بعد از طرف کشوری که لیاقتش رو داشته باشد شرکت کنید.
مملی گفت:
اضافه شده ۲۹م خرداد ۱۳۸۵ at ۱۳:۱۳منم برای تلاش هاتون تبریک میگم و امیدوارم موفق باشید شاید اگر خودتون فوتبالیست یا وزنه بردار بودید الان آلمان بودید بالاخره اینجا(ایران) ورزش مهمتره !
پویا mech گفت:
اضافه شده ۲۹م خرداد ۱۳۸۵ at ۱۳:۵۷گندشون بزنزن…. خل شدم…باورم نمیشه… شما عجب صبر ایوبی دارین… بابا……… ای داد…. مانی نمی دونم چی بگم. فقط سه روزه که خل شدم….
میلاد اکبرنژاد گفت:
اضافه شده ۲۹م خرداد ۱۳۸۵ at ۱۸:۰۳سلام. مانیِ عزیز. متاسفام واقعا متاسفام. آدمهایی مثلِ تو ساده از دست میروند و ابلهانِ تکیه داده بر میزها مواظبِ شکوهِ مغزهایی چون تو و دوستانات نیستند. چه میتوانم بگویم وقتی هر روز آنچه میبینم تلاش برای فراری دادنِ تو و امثالِ تواست. تنها یک چیز لحظهیی ناراحتیام را زایل میکند. امید، امیدِ تو و دوستانات و انگیزههایِ بهتر از قدم گذاشتن در خاکِ هر کشوری. امیدوارم همیشه پر از شکوه باشی. پر از لبخند و پر از امید. باز هم برایِ این مساله مینوسیم. یا علی!
حمید گفت:
اضافه شده ۳۰م خرداد ۱۳۸۵ at ۱:۱۵فقط میتونم بگم خسته نباشید … هر چقدر هم از این اتفاقاتی که دیدی حرف بزنی و تعریف کنی، انگار یاسین به گوش خر میخونی … همچنان فکر می کنن توی مدینه ی فاضله زندگی میکنن
فرداد دولتشاهی گفت:
اضافه شده ۳۰م خرداد ۱۳۸۵ at ۸:۴۳سلام
امروز صبح در راه اداره، گویندهی رادیو به روایت خبری پرداخت که مرا سخت به فکر فرو برد و تا همین لحظه قدرت هر کار دیگری را از من سلب کرد …
میلاد اکبرنژاد گفت:
اضافه شده ۳۰م خرداد ۱۳۸۵ at ۸:۵۳سلام مجدد. به این وشتهت لینک دادهام
نیما گفت:
اضافه شده ۳۰م خرداد ۱۳۸۵ at ۱۳:۰۹سلام مانی جان
واقعا متاثر شدم نوشته ات رو خوندم، واقعا این بی عدالتی ها و ندونم کاریها فرصت های استثنایی رو از آدم های با استعدادی مثل شما میگیره، ولی اراده و عزم شما قابل تحسینه و امیدوارم به تمام آرزوهات برسی و شاهد موفقیتهای بیش از پیش ات باشیم.
Amir گفت:
اضافه شده ۳۱م خرداد ۱۳۸۵ at ۳:۰۰این جور که من فهمیدم تو اصلا شانس نداری چون تو هر کاری باشی آخرش به دلایل فرعی ناکام میمونه!
حالا خیالی نیست. سال بعد شرکت کنید. تو این مدت هم روباتتون رو بهتر کنید.
آتبین گفت:
اضافه شده ۱م تیر ۱۳۸۵ at ۹:۱۱نبینم روح جهان بی روح دیپرس باشه!
نیما رسولی گفت:
اضافه شده ۱م تیر ۱۳۸۵ at ۱۶:۵۷درود بر تو و تیمتون
حرف هایی که زدی رو درک می کنم… عیبی نداره… به آمریکا فکر کن که بر عکس ایران همه چی سر جاشه… بهت پیشنهاد می کنم که از همین حالا برین دنبال اسپانسر تا بتونین سال دیگه از قانون:
“…اگر توانایی مالی داشتی باشی به راحتی می تونی تمام کارهات رو یک روزه پیش ببری، حتی گرفتن ویزا رو !!! ”
استفاده کنی! خوب حالا خوبه که حداقل یه عکس از تو و محسن روحانی توی اینترنت پیدا کردم… من جای تو باشم مسابقات آمریکا رو انتخاب می کنم تا کنکور فوق… اگه توی مسابقات آمریکا بتونین بترکونین، کافیه که یه لینک توی هیئت علمی یکی از دانشگاه های آمریکا پیدا کنی و بری…! به همین سادگی… گور بابای هرچی کنکور فوقه…
باز هم درود بر تو…
آتبین گفت:
اضافه شده ۲م تیر ۱۳۸۵ at ۱۱:۰۳http://www.baztab.com/news/41231.php
سامان گفت:
اضافه شده ۳م تیر ۱۳۸۵ at ۸:۵۹چیزی نگفت ، فقط گفت که وبلاگت رو خوندم. میفهمم. (;
Sharif CESR
آتبین گفت:
اضافه شده ۳م تیر ۱۳۸۵ at ۱۵:۲۳به خدا حیفه توی این مملکت بمونی، کسی قدر تو رو نمیدونه، اگه بری هند اونجا تو رو میپرستن!