از اینجا تا کازابلانکا …
کتاب “جامعه شناسی خودمانی” و فیلم “کازابلانکا” (+،+) هر دو به صورت اتفاقی به دستم رسید ، به صورت کاملا تصادفی هم ، بلافاصله پس از تموم شدن کتاب به تماشای فیلم نشستم. تصادفی که برام بسیار خوشایند بود و پاسخ بسیاری از سوال هایم رو داد.
کتاب “جامعه شناسی خودمانی (چرا درمانده ایم؟)” ، نوشته آقای حسن نراقی ، از معدود کتاب هایی هست که در ایران ، در کمتر از ۵ سال ، نزدیک ۱۵ بار تجدید چاپ شده. این کتاب به زبان ساده و بدون هیچ تکلفی ، شروع به بیان عادات زشت و ناپسند ایرانیان می کنه و با تکیه بر این باور که برای درمان دردهای تاریخی اول باید بیماریمان را بشناسیم، به بررسی کردارهای ناپسند مردم ایران در طول تاریخ می پردازه. بیگانگی با تاریخ ، ظاهرسازی ، بی برنامگی ، ریاکاری، حسد ورزی و قانون گریزی چند مورد از سرفصل های این کتاب هست.
از همون آغاز خوندن ، با موضعی انتقادی به مطالعه ادامه می دادم. برخلاف تاکید نویسنده بر این موضوع که هر کس با من مخالفه ، نافی این صفات هم هست. بدون نفی این صفات ، مخالف نویسنده باقی موندم! آقای نراقی اعتقاد دارند که ما فلان عادت و بهمان رفتار رو داریم ، پس به خاطر همین الان درمانده ایم ، ولی اعتقاد من اینه که عادات زشت و ناپسند ، مانند رفتارها و خصائل خوب در میون همه مردم دنیا از هر ملیتی وجود داره و این بیشتر شرایطه که باعث بروز (نمایش) برخی از این رفتارها می شه. در به وجود اومدن این شرایط هم الزاما همیشه “همه” مردم مقصر نبودند و اتفاقات ریز و درشت بسیاری اتفاق افتاده که در سیستم های استبدادی تصمیم گیری رقم خورند. شاید بشه گفت نظرات و اشتباهات فردی ، بیشتر از عیوب جمعی “ما” رو “درمانده” کرده باشه.
فیلم کازابلانکا ، شاهد خوبی برای استدلال هام – دست کم برای خودم – بود. در بحبوحه جنگ جهانی دوم ، پس از اشغال فرانسه به دست ارتش نازی. کازابلانکا در مراکش که هنوز در کنترل فرانسه اشغال نشده قرار داشت، دروازه عبور مردم اروپا به لیسبون در پرتقال و از آنجا فرار به آمریکا بود. این فیلم به طور کامل رفتار انسان ها رو وقتی تحت سیطره یک نیروی بی رحم هستند، نشون می ده. فساد های آشکار و پنهان، بازارهای سیاه، دروغ، حسد، رشوه و خیلی صفات و رفتارهای ناپسند دیگه. دور از انصافه که مثلا همه مردم فرانسه رو در تمام اعصار فاسد ، دروغ گو و یا رشوه خوار بدونیم. جالب اینجاست که رئیس فرانسوی شهربانی شهر ، “کاپیتان رنو” ، به صراحت اعلام می کنه که من با جهت باد تغییر جهت می دم ! این مرد ، در مقابل خواست سرگرد نازی ، تقریبا تن به هر کاری می ده ، هر جا که مجبور باشه به هموطنان خودش هم پشت می کنه و از به دست آوردن منافع شخصی به واسطه بودن در قدرت هیچ ابایی نداره.

این فیلم به طور کامل ترکیب یک جمع تحت سلطه رو نشون می ده. در یک جمع تحت سلطه ، خیلی بیشتر از تعداد قهرمان ها ، انسان های عادی وجود داره. انسان هایی که نمیشه ازشون انتظار داشت ، همه یک قهرمان دو آتشه باشند و زندگی شون رو به خطر بندازند. اونها تحت سلطه به ناچار زندگی می کنند و شرایط رو می پذیرند و به الزاماتش تن می دن. ولی همین مردم به ظاهر رام ، پتانسیل خوبی برای عقب روندن ظالم و سلطه گر هستند. صحنه بیاد ماندنی تو این فیلم وجود داره که به خوبی نشون می ده چه طوری همون مردم به ظاهر تحت سلطه با رهبری یک قهرمان (ویکتور لاسلو) می تونن منسجم بشن و ظالم سلطه جو رو عقب برونن. در کاباره “ریک” که محل اصلی اتفاقات داستان هست، چند افسر آلمانی در میان خیل جمعیت ، شروع به نواختی پیانو و خوندن یک آهنگ آلمانی می کنند، دقایقی بعد، ویکتور شروع به تحریک نوازندگان دیگر سالن می کنه و اونها رو به زدن آهنگی فرانسوی تشویق می کنه و خودش با حالتی استوار شروع به خوندن می کنه. جمعیت کم کم با اون همراه می شن و سالن تبدیل به میدان نبردی موزیکال بین مردم تحت سلطه و متجاوزان می شه.
جالبه بدونید که این فیلم در سال ۱۹۴۲ ، و در اوج قدرت نازی ها در جنگ جهانی دوم، در آمریکا ساخته شده. دیالوگ های این فیلم ، مخصوصا اونها که در مقابل سرگرد نازی ها ادا می شن، فوق العاده جسورانه و قابل احترامند.

Major Strasser: Are you one of those people who cannot imagine the Germans in their beloved Paris?
Rick: It’s not particularly my beloved Paris.
Heinz: Can you imagine us in London?
Rick: When you get there, ask me!
Captain Renault: Hmmh! Diplomatist!
Major Strasser: How about New York?
Rick: Well there are certain sections of New York, Major, that I wouldn’t advise you to try to invade.
سرگرد استراسه (نازی) : آیا شما هم از اون آدم هایی هستید که چشم دیدن ما رو در پاریس عزیزشون ندارن؟
ریک (صاحب کاباره – یک آمریکایی) : اونجا الزاما پاریس عزیز من نیست.
هاینز(افسر آلمانی) : شما می تونید ما رو تو لندن تجسم کنید؟
ریک : هر وقت اونجا رسیدید، از من بپرسید!
کاپیتان رنو : هممممم! سیاستمدار!
سرگرد استراسه : در نیویورک چه طور ؟
ریک : خب، در نیویورک محله های خاصی هست سرگرد، که به شما توصیه نمی کنم ، برای اشغالش تلاش کنید.
سه سال بعد از این دیالوگ ها (۱۹۴۵) ، آلمان و متحدانش شکست خوردند و بخش اعظم اروپا “آزاد” شد. سرنوشت بیشتر مستبدان و دیکتاتورهای دنیا هم در این بیش از ۶۰ سال مشخص شده و امیدوارم تکلیف مابقیشون هم زودتر مشخص بشه. بی انصافیه که همه چیز رو “فقط” از چشم مردم ببینیم …
خلق شده


آتبین گفت:
اضافه شده ۱۷م مرداد ۱۳۸۵ at ۱۸:۰۱سلام آقای منجمی عزیز!ء
جدا از بحث بر سر درست یا غلط بودن نویسنده، باید خدمتتون عرض کنم که آدولف هیتلر از جمله کاریزماتیک ترین رهبران تاریخ محسوب می شه. متاسفانه تاریخ رو فاتحان می نویسند:
شخصی شیطان را در خواب دید در نهایت زیبایی و اعتدال :
« به بالا صنوبر به دیدن چو حور
چو خورشید ش از چهره می تافت نور »
با حیرت و تعجب از وی پرسید تو که اینچنین زیبایی چرا هر جا شکل تو را
می کشند این قدر کریه و زشت است ؟ :
« چرا نقش بندت در ایوان شاه
دژم روی کردست و زشت و تباه »
شیطان در پاسخش گفت :
« که ای نیک بخت این نه شکل من است
ولیکن قلم در کف دشمن است
برانداختم بیخ شان از بهشت
کنونم به کین می نگارند زشت »
آتبین گفت:
اضافه شده ۱۷م مرداد ۱۳۸۵ at ۱۸:۱۳جدا از بحث بر سر درست یا غلط بودن نظر نویسنده!
مانی (نویسنده بلاگ) گفت :
اضافه شده ۱۷م مرداد ۱۳۸۵ at ۲۰:۵۱آتبین جان ، بی خیال !
جمله “تاریخ رو فاتحان می نویسند” کاملا آدم رو یاد جمله معروف “کار، کار انگلیس هاست می اندازه”
در مورد هر موضوع تاریخی که دوست داشتی ، یک جستجوی کوچیک رو وب انجام بده و ببین آیا تاریخ معاصر جایی هم برای تحریف داره ؟
Amir گفت:
اضافه شده ۱۸م مرداد ۱۳۸۵ at ۳:۰۵سلام مانی جان.
مطلب جالبی بود و من با بیشترش موافقم. مثالی که یک بار زدی همیشه یادمه که همین ادمهای اتوکشیده و به ظاهر متمدن اروپایی و امریکایی اگر دو روز دنیا به کامشون نباشه خیلی از خاورمیانه ایها وحشی تر میشن. و در وقایعی مثل قطع برق چند سال پیش در آمریکای شمالی یا طوفان کاترینا این نظر تا حد زیادی اثبات شد.
البته این که تاریخ رو فاتحان مینویسن از نظر من درسته. چه بسا اگر آلمان نبرد رو برده بود تو الان به جای کازابلانکا، فیلم پیروزی اراده (Triumph of the Will) رو دیده بودی و از اینکه چطور آلمان آمریکا رو «آزاد» کرد صحبت میکردی.
مانی (نویسنده بلاگ) گفت :
اضافه شده ۱۸م مرداد ۱۳۸۵ at ۹:۰۶ممنون امیر جان ، ولی بیش از ۵۰ سال ، بخش دیگری از اروپا زیر پرچم استبداد سرخ شوروی قرار داشت. ارتشی که اون هم ادعای “آزادی” داشت. ولی هیچ کدوم از انسان هایی که در سال ۱۹۹۱ از زیر یوق کمونیسم دراومدند، چنین ادعایی رو قبول نداشتند.
استبداد و آزادی ، چندان هم مفاهیم نسبی نیستند.
آلمان و ژاپن پس از پایان جنگ، حاکم نظامی داشتن، ولی هیچ وقت این به اصطلاح فاتح ، اونها رو تحت سلطه نگه نداشت، کمتر از ۵۰ سال بعد همین دو کشور بزرگترین قدرت های اقتصادی و علمی دنیا در کنار آمریکا هستند.
شوروی فیلم های آزادی خواهانه و تبلیغاتی زیادی ساخت ، ولی آیا هیچ کدوم ماندگار شدن؟
حمید گفت:
اضافه شده ۱۸م مرداد ۱۳۸۵ at ۱۶:۴۰من با اینکه با حرفت موافقم که نباید همه ی تقصیرها رو گردن مردم انداخت، اما با نراقی بیشتر موافقم. چون بررسی سیر تحولات کشورمون خیلی خوب نشون میده که ما مردم هستیم که اشتباه میکنیم و با اشتباهمون یه سری رو حاکم میکنیم و بعد که همه قدرت رو در اختیار اون حاکم قرار دادیم، میشینیم کنار و به اون حاکم فحش میدیم و از طلم و ستمش شکایت میکنیم، غافل از اینکه، کاری می کنیم که حاکم بعدی که ممکنه انتخاب کنیم، از این حاکم بدتر و ظالم تر بشه… تازه، وقتی خودمون موقعیت داشته باشیم برای حکومت، حاکم قبلیمون رو رو سفید می کنیم … خودمون تمام مشکل هستیم …
آتبین گفت:
اضافه شده ۱۸م مرداد ۱۳۸۵ at ۱۹:۴۰خدمت ذی قدس عالی عرض شود که اسناد کاریزماتیک بودن هیتلر تماما در آرشیو صدا و سیما موجوده!
حالا که از شوروی میگی، از امریکا هم بگو! دهه ۷۰ و سخنرانی تاریخی سناتور مک کارتی:”… کمونیسم یک عقیده نیست، یک توطئه است …” و بعد از اون هم دستگیری و سرکوب حدود یازده هزار نفر،از استاد دانشگاه گرفته تا کارگر. در ضمن اسم کمونیسم رو هم خراب نکن! سیستم حکومت شوروی یک نوع سرمایه داری دولتی دیوانسالار بود و نه کمونیسم.(می تونی سرچ کنی!)
اما در مورد ” ولی هیچ وقت این به اصطلاح فاتح ، اونها رو تحت سلطه نگه نداشت، ” باید بگم نذاشت چون نمی تونست بذاره( البته تا اونجایی که من میدونم برای آلمان و ژاپن به اون صورت ارتشی نذاشتن، آلمان به دو بخش تقسیم شد و ژاپن هم تقریبا از خیلی نظرها مستعمره امریکاست. با اینکه هر دو کشور شرایطش رو دارن جزو اعضای دائمی شورای امنیت نیستن و … ). خطر کمونیسم اروپای پس از جنگ رو تهدید می کرد. در ضمن مردم آلمان و ژاپن شخصیت خاص خودشون رو دارند.
آقای منجمی! بالاخره باید یکی شما رو از برج عاج روشنفکری پایین بکشه. خیلی خودتون رو بزرگ تصور می کنین. تلالوی لیبرال دموکراسی شما رو آلینه کرده… ( تریپ نصیحت رو حال میکنی؟! این به جای خوشامدگوییمه!!)
زیاده عرضی نیست جز التماس دعای خیر در مظان استجابت نسبت به حقیر.
والله ولی التوفیق
سعید گفت:
اضافه شده ۲۶م مرداد ۱۳۸۵ at ۴:۱۱پی نوشت نداره؟
... گفت:
اضافه شده ۲۰م بهمن ۱۳۸۶ at ۱:۳۹سلام
فکر کنم تاثیرشدید کازابلانکا نذاشته جناب نراقی کاری از پیش ببره.
ولی شاید اگه منصفانه تر نگاه کنیم بالاخره بتونیم خلا عدم حظور جدی(و حتی غیرجدی) روشنفکرا دانشجوها جوونا و خلاصه عامه مردم رو حس کنیم.
حداقل ازاین نظر میشه اذعان کرد که ازماست که برماست.