این روزهای پر تلاطم …
چند روزی می شه که از قبرس برگشتیم (+). گرفتن ویزای آمریکا نه به اون سختی بود که فکرش رو می کردم و نه به اون شیرینی که انتظارش رو داشتم. از ۱۱ نفر اعضای تیممون، ۸ نفر تونستیم ویزا بگیریم و ۳ نفر دیگه متاسفانه بدون هیچ دلیلی reject شدن. ویزا نگرفتن شکوفه، فرزانه و پویا خیلی ناراحتم کرد.
شاید باورش سخت باشه، ولی برخلاف اون چیزی که همیشه فکر می کردم اصلا هیجان زده نیستم. قراره تا ۲۵ روز دیگه و اگه clearance* های هممون به موقع بیاد، بریم آمریکا. شرکت تو مسابقات روبوکاپ، یک ماه کار فشرده تیمی و سفر به آمریکا همشون می تونه خیلی هیجان انگیز باشه، ولی من بدجوری نسبت به آینده مبهم و پر تلاطمی که در پیش دارم نگران و بیمناکم. ویزا نگرفتن شکوفه و عدم همراهی ایشون با تیم هم خیلی روم تاثیر گذاشته.
دوران عجیبی رو دارم می گذرونم. دورانی که همش ابهامه. یک ماه آخر تحصیلم تو دوره کارشناسیه و به غیر از پروژه چیزی از درسام باقی نمی مونه. متاسفانه یا خوشبختانه به خاطر شرکت تو این مسابقات، امتحان های پایان ترم هممون عقب می افته. مسابقات ۱۰ام تیرماه شروع می شه و تا ۲۰ تیرماه ادامه داره. بلافاصله بعد از برگشتمون با امتحانات درگیر می شم و این مسائل احتمالا تا ۱۵ مردادماه درگیرم می کنه. بعد از اون تازه باید منتظر نتیجه کنکور باشم. با رتبه بدی که امسال به دست آوردم، تا موقع اعلام نتایج نمی دونم که قبول خواهم شد یا نه. احتمال قبول نشدنم خیلی بیشتره.
تک تک اتفاقاتی که برای این دو، سه ماه پیش بینی کردم، خیلی راحت می تونن “اتفاق نیفتند”! نمی دونم می تونم منظورم رو درست بیان کنم یا نه … یعنی همه چیز رو هواست و هر لحظه احتمال داره شرایط جدیدی به من تحمیل بشه، شرایطی که می تونند خوشایند هم نباشند …
من تو یک دوران گذارم، دوران گذشتن از یک مرحله و زمان گرفتن تصمیم های جدی برای آینده ام … دوران گذار باید کم تنش باشه تا آدم بتونه باهاش راحت کنار بیاد و شرایط جدید رو اون طور که به نظر خودش بهترینه رقم بزنه، ولی همزمانی این دوران با این همه اتفاق های مبهم و پردردسر، همه چیز رو به هم ریخته … احساس می کنم زمان داره به ضرر من جلو می ره … می ترسم نتونم اون جور که باید تصمیم بگیرم … دلم می خواد تو زمانی که در اختیار دارم تصمیم بگیرم که می خوام کدوم راه رو ادامه بدم؟ راه هایی که با این که متنوع نیستند ولی انتخاب یکیشون خیلی مشکله …
مسئله دیگه ای که بدجوری ذهنم رو مشغول کرده ، هویت ایرانیمه! سفر چند روزمون به قبرس، با همه شلوغی برنامه اش، فرصت خوبی بود تا با تمام وجود احساس کنم که چقدر این “هویت ایرانی” خارج از ایران بی ارزشه … مرور اتفاق هایی که افتاد و کندوکاو ذهنی برای پیدا کردن چراها، بخشی از مشغولیت های ذهنی روزمره من شده.
بدترین این اتفاق ها تو فرودگاه بحرین بود:
پرواز رفتمون از تهران به لارناکا، ۱۱ ساعت (۱ صبح تا ۱۲ ظهر) تو فرودگاه بحرین توقف داشت. برای این توقف از طرف شرکت هواپیمایی، یک شب استفاده از هتل هم پیش بینی شده بود، متاسفانه مسئولین بحرینی اجازه صدور ویزای یک روزه به ما رو ندادند و گفتند طبق بخشنامه جدید ما برای اتباع ایرانی ویزا صادر نمی کنیم! بحرینی که تا ۵۰ سال پیش بخشی از خاک ایران بود! برای استفاده از نمازخونه فرودگاه برای خواب هم کلی سرمون منت گذاشتن!
خیلی اتفاق های ریز و درشت دیگه ای هم تو این سفر اتفاق افتاد که فقط و فقط به ملیت ایرانی ما مربوط بودن، اتفاق هایی که جزییاتشون نوشته جداگانه ای رو طلب می کنند.
* clearance هم یکی دیگه از مزایای ایرانی بودنه! به نظر دولت آمریکا، هنگام صدور ویزا برای اتباع ایران، کره شمالی، سودان و چند تا کشور دیگه باید تمامی سابقشون تو آرشیو اف-بی-آی بررسی بشه و اصطلاحا بعد از این بررسی clearance اشون به سفارتخونه ای که درخواست ویزا داده بودند، اعلام بشه. این فرآیند باعث می شه که روند صدور ویزا برای اتباع ایرانی تا ۱ ماه هم طول بکشه در حالی که این زمان برای اتباع دیگر کشورها یکی دو روز بیشتر نیست. به قول یکی از دوستان، ما تو ایران واسه خودمون خوشحالیم!
آخرین اصلاحات


علیرضا گفت:
اضافه شده ۱۸م خرداد ۱۳۸۶ at ۱۱:۲۴برات از صمیم قلب آرزوی پیروزی میکنم.
گناهکار گفت:
اضافه شده ۱۸م خرداد ۱۳۸۶ at ۱۲:۰۸تو فعلن به هدف کوتاه مدتی که در نظر گرفتی فکر کن، فعلن فقط مسابقات رو بچسب تا بتونی نتیجهی خوبی بگیری، برای بقیهی مشکلات هم بعدن یه فکری میشه کرد.
مهدی گفت:
اضافه شده ۱۸م خرداد ۱۳۸۶ at ۱۲:۳۵آرزو میکنم بدون مشکل سفر کنید و با موفقیت برگردید.
ناشناس گفت:
اضافه شده ۱۸م خرداد ۱۳۸۶ at ۱۲:۵۴خیلی براتون خوشحالم و امیدوارم کاراتون زود ردیف بشه و با این همه زحمتی که برای مقدمات سفرتون کشیدین بتونین یه نتیجه خوب بگیرین
مهرداد گفت:
اضافه شده ۱۸م خرداد ۱۳۸۶ at ۱۳:۴۱شما افتخار ایران و ایرانی هستید
براتون آرزوی موفقیت دارم
حسین گفت:
اضافه شده ۱۸م خرداد ۱۳۸۶ at ۱۳:۴۹سلام آقا نیما، اخیرا دنبال تأسیس وبلاگی با ورد پرس بودم و با وبلاگ شما آشنا شدم. برای شما و دیگر دوستان تیم آرزوی موفقیت می کنم.
یک نکته دوستانه رفتار زننده و تحقیر آمیز رقیبان دشمنان و کسانی که نسبت به ما حسد دارند ما را نسبت به ارزشمان و پیشرفت هایمان غافل نکند. همه کشورها و دولت های جهان چه بخواهیم و چه نخواهیم در حال رقابت شدید با یکدیگرند (البته آنهاییشان که مستقلند) و آنهایی هم که مستقل نیستند به اربابانشان نگاه میکنند.
مثلا همین بحرین و برخی دیگر از شیخ نشین ها که در زمان جنگ کمک صدام بودند و در زمان حمله به لبنان طرف اسرائیل و هر کدام پایگاه بخشی از نیروهای نظامی آمریکا، این ها هم بخاطر منافع آمریکا (که برای سربازان آمریکایی از اتباع خودشان بیشتر ارزش قائلند) و هم بخاطر جلو گیری از شورش مردمشان به نفعشان است که امثال ایران و حزب الله و سوریه شکست بخورند.
مهم این است که ما دقیق تر مسائل را بررسی کنیم، واقعیت دنیای فعلی ما بی رحمی و بخور تا خورده نشوی است (در سطح حکومتها).
راستی یک سوال هم داشتم، البته اگر فرصت داشتی، در وبلاگم من هم پست به فارسی دارم هم به انگلیسی. در حال حاضر پست هایم به انگلیسی به هم ریخته اند (از راست به چپ و نقطه گذاری قاطی!). آیا راهی به ذهن شما می رسه که این مسئله رو اصلاح کنم؟ Website: http://www.hsharif.com
با تشکر پیشاپیش
حسین گفت:
اضافه شده ۱۸م خرداد ۱۳۸۶ at ۱۳:۵۵راستی مانی جان ببخشید، یه دوست دیگه دارم اسمش نیما است! و اشتباهی شما را نیما صداکردم.
صادق جم گفت:
اضافه شده ۱۸م خرداد ۱۳۸۶ at ۱۷:۲۸امیدوارم که موفق باشید. با وجود همه مشکلات!
نیما گفت:
اضافه شده ۱۸م خرداد ۱۳۸۶ at ۲۱:۱۱“…تک تک اتفاقاتی که برای این دو، سه ماه پیش بینی کردم، خیلی راحت می تونن اتفاق نیفتند…” احتمالاً مبفهمم یعنی چی ولی سفرت به آمریکا، شرکت صرف در همین مسابقات و پیدا کردن دوستا و لینک های جدید می تونه فرصت هایی چند برابر با ارزشتر از نتیجه ی کنکور ارشد و یا حتی نمرات این ترمت برات داشته باشه. (البته اگه آدم فرصت طلبی باشی…) طوری که حداقل برای همیشه محدودیتی که برای هویت ایرانیت درست میشه از بین بره.
کامیار گفت:
اضافه شده ۱۹م خرداد ۱۳۸۶ at ۴:۲۵فعلا مهمترین چیز اینه که با دست پر برگردی، وقت برای رسیدگی برای باقی امور فراوونه، دقت داشته باش که این مسابقات مربوط به یک ملته، پس نهایت سعیت رو بکن.
shahin گفت:
اضافه شده ۱۹م خرداد ۱۳۸۶ at ۴:۴۸به امید خدا با پیروزی بر گردید
اگر شد هم از آنجا آپ کنی بدک نیست
منیری گفت:
اضافه شده ۱۹م خرداد ۱۳۸۶ at ۸:۰۷سلام. برای خودت و همتیمیهات آرزوی موفقیت دارم. عکس و اینا یادت نره فقط.
The best گفت:
اضافه شده ۱۹م خرداد ۱۳۸۶ at ۹:۳۵برات ارزوی موفقیت می کنیم
راستی اون فرزانه ای که ویزا نگرفت نکنه خانم رستگاری رو می گی؟ من از دوستان قدیمیشم
Mohammad گفت:
اضافه شده ۱۹م خرداد ۱۳۸۶ at ۱۲:۰۴سلام امیدوارم موفق باشید ونتیجه زحمات و سختی هایی را که کشیده اید به دست آورید
آتبین گفت:
اضافه شده ۱۹م خرداد ۱۳۸۶ at ۱۸:۳۸از تو و برای تو نوشتن، نیازمند قلمی توانا و هنری بیتاست!
از خوندن خبر خیلی خوشحال شدم. امیدوارم تو و سایر برادران و خواهران ایمانی و ایرانی، نماینده شایسته ای برای کشورمون باشید.
و فراموش نکن که فرزندان ایران، کسانی نیستند که شعله های مشعشع اشراقی شرق را به آفتاب غروب گرفته غرب ارزان بفروشند!
راستی، موبایلتون اونجا کار می کنه؟
JraNil گفت:
اضافه شده ۱۹م خرداد ۱۳۸۶ at ۲۲:۲۰امیدوارم شیرنی مسابقه قشنگی که در پیش دارید این افکار ناراحت کننده رو از بین ببره!
زهرا گفت:
اضافه شده ۲۰م خرداد ۱۳۸۶ at ۸:۰۶براتون آرزوی موفقیت و پیروزی دارم
Masoud گفت:
اضافه شده ۲۰م خرداد ۱۳۸۶ at ۱۹:۱۷If you are coming to Washington DC please let me know. I have been using your Jalali calendar plug-in for wordpress and will be happy to assist you with anything that you might need here in DC.
حمید گفت:
اضافه شده ۲۱م خرداد ۱۳۸۶ at ۰:۴۱باز خدا رو شکر که شما ۸ نفرتون ویزا گرفتید! بچه های ما که فقط یک نفر …
امیدوارم این روزهای سخت و مبهم هم بگذره و تک تک اتفاقاتی خوبی که روشون حساب کردی برات اتفاق بیفته! قبولی کارشناسی ارشد، مقام خوب توی مسابقات، عملی شدن تک تک تصمیماتی که داری و …
در مورد هویت ایرانی هم، دقیقاً میبینیم که با حرفهای کسانی که از خارج از کشور برمیگردند، ما داریم اینجا برای خودمون نوشابه باز میکنیم، برای هویتمون، برای فرهنگ نداشته مون …
موفق باشی
مجتبی گفت:
اضافه شده ۲۳م خرداد ۱۳۸۶ at ۱۶:۳۴سلام
من و که یادته؟!! اهل ساری،عضو تیم فرمول دانشگاه صنعتی اصفهان
ما متاسفانه مسابقات انگلستان و از دست دادیم! به خاطر مشکلاتی که دانشگاه و نظام وظیفه برامون به وجود آورد، مسابقه یه هدف نیست ولی خیلی تو روحیه ام تاثیر گذاشته.. احساس میکنم که تمام اون فکرهایی که توسرته رو می فهمم چون مدتیه که با تمام اونها دارم دست وپنجه نرم می کنم، چیزهایی که برام ارزشه تو این کشور بی ارزشه، تو این مدت واقعا به معنی ” مملکت بی صاحاب” !! رسیدم، مدیریت غیر علمی، همه ی تصمیم ها رو هوا و سر.. واقعا احساس خفگی میکنم، احساس می کنم دیگه اینجا نمی تونم بمونم، ولی واقعا نمی دونم اون ور چه سرنوشتی در انتظارمه، تاریکه!
ما که به خاطر یه مشت آدم… نتونستیم برسیم، از ته دلم آرزو می کنم شما تو مسابقتون موفق باشید.
darvish گفت:
اضافه شده ۱۵م تیر ۱۳۸۶ at ۱۱:۱۸امیدوارم موفق باشی مانی جان.
UnderLine گفت:
اضافه شده ۱۶م تیر ۱۳۸۶ at ۱۴:۳۸سلام رفیق
پس خیلی گرفتاری ! اشکالی نداره برو با خیال راحت به کارهات برس انشاالله سرفرصت بقیه کارها را انجام میدیم ، شاد باشید …