اتفاقات خنده دار - ۱

هر از چند گاهی، تو زندگی من و یا دور و ور من اتفاقات خنده داری می افته که فکر کردم شاید بد نباشه که اونها را با دوستانم به اشتراک بگذارم. از این به بعد تصمیم دارم هر از چند گاهی اونها رو در قالب یک پست وبلاگی منتشر کنم. این اتفاقات همشون واقعی هستند و من با کمی تصرف اونها رو نقل می کنم.

(۱)

چند ماه پیش دو نفر از دوستان، مقدار زیادی انگور خریدند و پس از زحمت بسیاری که برای تمیز کردن اونها کشیدند، انگورها رو در دبه هایی ریختند و گذاشتند تو زیرزمین تا فاسد(!) بشه. چند هفته پیش که گاز تو شهرهای شمالی قطع شده بود، پدر یکی از این دوستان، برای ذخیره کردن مقداری نفت برای رهایی از سرما، به دبه ها احتیاج پیدا می کنه و از اونجایی که وسیله دیگه ای برای گرفتن نفت پیدا نمی کنه، با خونسردی محتوی دبه ها رو تو فاضلاب می ریزه و دبه ها رو با نفت پر می کنه!

(۲)

دیدید که آقایی و یا خانومی به همسرش می گه : من دیگه حاضر نیستم حتی یک لحظه هم با تو زیر یک سقف زندگی کنم؟ چند روز پیش دیدم (شنیدم) پسری به یک پسر دیگه می گفت : من حاضر نیستم حتی یک لحظه هم با تو زیر یک پتو بخوابم!

(۳)

چند شب پیش که بحث ویندوز/لینوکس خیلی تو وبلاگستان داغ شده بود، پس از خوندن چند تا مطلب از وبلاگ های مختلف تو همین زمینه، نزدیک های صبح خوابیدم. حدود ساعت ۹ یکی از دوستان عزیزم زنگ زد و بیدارم کرد، من که هنوز درست حسابی بیدار نشده بودم، تو همون حالت خواب و بیداری یک سری پرت و پلا پشت سر هم می گفتم. دوست بنده هم به شوخی گفت: مثل اینکه ویندوزت هنوز بالا نیومده! بعدا زنگ می زنم. منم تو همون هپروت بهش گفتم:‌ ویندوز؟ رو من لینوکس نصبه! زود میاد بالا … نیگاه کن … و خیلی راحت از خواب بلند شدم! دیگه هم پرت و پلا نگفتم!

پی نوشت: اگر خنده دار نبودند،‌ بگید دیگه از این چیزا ننویسم!

 

پاسخ ها(۱۲)


  1. اتفاق سوم خیلی با نمک بود. راستی ورژن لینوکس تو نگفتی چنده :)


  2. دررابطه با مورد اول نتیجه تک خوری همینجوری میشه دیگه :دی
    دررابطه با مورد دوم بعد آقای احمدی نژاد میگه ما چی نداریم ؟! :دی
    دررابطه با مورد سوم جو بلاگستان هست ، منم چند وقتی میشه احساس میکنم رد صلاحیت شدم ! (البته شدم ها… . )

    نه بنویس خوبه ، منم میام گیر میدم میرم … .

  3. مرتضا گفت:


    آقا، اثمری عزیز چیزایی در مورد “لم پِشت” می گفت! :))


  4. چی می کنه این لینوکس یادم باشه منم رو خودم لینوکس بزارم تا حالا چند بار این اتفاق برام پیش اومده ولی تا ویندوز لود شه بندو آب دادم :D

  5. نبی گفت:


    - دارم فکر میکنم بعدش نفت ها رو خوردن ؟! :o
    - با این اوصاف روی من ویندوز نصبه! چون بارها پیش اومده که تو همون حالت اینقدر پرت و پلا گفتم که دوستم قطع کرده و عصر زنگ زده و تازه وقتی ماجرا رو تعریف کرده، با تعجب گفتم: زنگ زدی؟! کی؟! هیچی یادم نمیاد!


  6. قضیه دومیه باحال بود : ))

  7. emad گفت:


    سلام وبلاگ خوبی داری اگه خواستی یه سری هم به ما بزن
    در ضمن اگه خواستی تبادل لینک کنیم به من خبر بده تا لینکترو بذارم.
    فعلا.


  8. Happy Birthday manionline !


  9. اون پسرا خیلی باحال بودن


  10. مورد آخر از همه خنده دارتر بود. چون راحت تر تونستم تجسمش کنم.


  11. ۳ تا قسمتش خیلی قشنگ بود.فیض بردیم برادر…

  12. مورچه گفت:


    هه هه هه خنددم
    شبا تویه اب نمک میخوابی اینقدر بانمکی؟

نظر دهید